السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )
85
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )
اين گفته ، شواهد بسيارى دارد از آنچه امروز كه دوران فرهنگ و تمدن است مشاهده مىكنيم ، علاوه بر شواهد تاريخى بسيارى كه قابل شمارش نيست . بر نقص مذكور ، نقص ديگرى نيز بايد اضافه كرد و آن اين است كه چه بسا نقض قانون برقوهء مجريه مخفى مىماند و يا از « حومهء » قدرت او خارج مىشود . اينك به اول سخن برگرديم : جوامع متمدن را يك هدف وحدت مىبخشد و آن بهرهبردارى از مزاياى زندگى دنياست كه به عقيدهء آنان سعادت همين است ، ولى اسلام ، مدار زندگى انسان را وسيعتر از زندگى مادى دنيا مىداند . از نظر اسلام زندگى اخروى كه حيات واقعى است ، مدار زندگى انسان مىباشد ؛ نظر اسلام اين است كه در اين زندگى جز معارف الهى كه همهء آنها در توحيد خلاصه مىشود چيز ديگرى به سود بشر نيست و اين معارف جز با مكارم اخلاقى و پاكيزه كردن نفس از هرگونه رذيلهء اخلاقى محفوظ نمىماند . در نظر اسلام ، « اخلاق » تمام نخواهد شد و به كمال نخواهد رسيد ، جز با يك زندگى اجتماعى صالح كه متكى بر عبادت خداوند باشد ؛ زندگىاى كه در برابر ربوبيت پروردگار خاضع و خاشع بوده و با مردم بر اساس عدالت اجتماعى رفتار كند . روى اين اصول و مبانى است كه ، اسلام براى مردم هدف معين مىكند . هدفى كه از نظر اسلام ، جامعهء بشرى بر مبناى آن به وجود مىآيد و وحدت پيدا مىكند ، دين توحيد و يكتاپرستى است . اسلام همهء قوانين خود را بر همين پايه وضع مىكند و در اين كار فقط به تعديل اراده و كار مردم اكتفا نكرده ، بلكه قانون را با اعمال عبادى ، تكميل و معارف حقه و اخلاق فاضله را بدان مىافزايد و آنگاه ضمانت اجرايى قوانين خود را اولًا بر عهدهء حكومت اسلامى و ثانياً بهعهدهء جامعه مىگذارد و اين را با تعليم و تربيت شايستهء علمى و عملى و امر به معروف و نهى از منكر تضمين مىكند . يكى از مهمترين چيزهايى كه در اين دين مشاهده مىشود آن است كه اجزاى آن ،